تبليغاتX

زندگی به من آموخت چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت چگونه زندگی کنم

::. سرگرداني در شهر .::

سرگرداني در شهر

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: یادگاری های به جا مانده

 

بهمن 1385

 

: دوستان

 

mamad jon
شيما
غربت
امير
دنياي فراموش شدگان
مجيد
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 

 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 

خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

 

 Image hosting by TinyPic

| +| نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385 توسط مليكا  |   |  ارسال به دوستان
 

 

پرسيد به خاطر کي زنده هستي ؟

 با اينکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو بهش گفتم به خاطر هيچ کس

 پرسيد پس به خاطر چي زنده هستي ؟

با اينکه دلم داد ميزد به خاطر دل تو با يه بغض غمگين گفتم به خاطر هيچي!

 ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي ؟

در حالي که اشک تو چشمش جمع شده بود گفت

 به خاطر کسي که به خاطر هيچ زنده ست

Image hosting by TinyPic

 

 

| +| نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385 توسط مليكا  |   |  ارسال به دوستان
 
Image hosting by TinyPic
| +| نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385 توسط مليكا  |   |  ارسال به دوستان
 
Image hosting by TinyPic
| +| نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385 توسط مليكا  |   |  ارسال به دوستان
 

 

هميشه با بدست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمينِ پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم

Image hosting by TinyPic

 

| +| نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385 توسط مليكا  |   |  ارسال به دوستان
 

گه مي دونستي قطره ي بارون وقت دور شدن از ابر چه حسي داشت اگه مي دونستي يه بندر وقت رفتن کشتي ها چه تنها ميشه اگه مي دونستي درخت کاج وقت پر کشيدن پرنده ها چه غمگين ميشه اگه مي دونستي که رفتنت چه آتشي بر جانم کشيد اون وقت اين قدر راحت نمي گفتي  خداحافظ

 Image hosting by TinyPic

| +| نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385 توسط مليكا  |   |  ارسال به دوستان
 
Image hosting by TinyPic
| +| نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385 توسط مليكا  |   |  ارسال به دوستان
 

 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه كردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا ... در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گرسيت و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد

 

Image hosting by TinyPic

| +| نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385 توسط مليكا  |   |  ارسال به دوستان
 

يه شب داشتم واسه خودم قدم مي زدم که يه چراغ جادو پيدا کردم وقت و تلف نکردم من بايد سه تا آرزو مي کردم آرزوي اولم اين بود که برگردي پيشم آرزوي دومم اين بود که هرگز از پيشم نري آرزوي سومم رو دادم به تو ولي تو آرزو کردي که ديگه هرگز من نبيني

 

Image hosting by TinyPic

| +| نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385 توسط مليكا  |   |  ارسال به دوستان
 

آخرين بار که اورا ديدم گردنبند صليبي به او هديه کردم. گفت: من که دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي‌دهي؟‍! گفتم:بر سر هر گوري صليبي مي‌نهند اين صليب را بر گردنت، بالاي قلبت بياويز زيرا آنجا گورستان عشق من است

 

Image hosting by TinyPic

| +| نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385 توسط مليكا  |   |  ارسال به دوستان
 
Image hosting by TinyPic
| +| نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385 توسط مليكا  |   |  ارسال به دوستان
 

غرورت را براي کسي که دوست داري بشکن ولي هيچ وقت دل کسي را که دوست نداري به خاطر غرورت نشکن به من ميگفت:آنقدر دوستت دارم که برات ميميرم.....باورم نشد....فقط يک امتحان ساده..... به او گفتم:بمير.....!سالهاست که در تنهايي پژمرده ام....کاش امتحانش نميکردم

 Image hosting by TinyPic

| +| نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385 توسط مليكا  |   |  ارسال به دوستان
 

وقتي خواستم به راه عشق برم گفتن گناه است

وقتي به راستي سخن گفتم گفتن: دروغ است

وقتي به ستايش رو اوردم گفتن :فريب است

وقتي گريستم گفتن كودكانه است

وقتي خنديدم گفتن ديوانه است

وحالا كه هيچي نمي گم

 مي گن عاشقه

 

 

 

Image hosting by TinyPic

 

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385 توسط مليكا  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved

explorer blog